1 : 45 a clook
part: 51
_________________
با متیو اروم اروم به سمت پایین رفتیم و متیو جلو تر میرفت
متیو: دیدمش، اماده ای؟
:بریم
یدفه دویدیم به سمتش و تا ما رو دید از در خارج شد و فرار کرد
انقد دویده بودیم که خسته شدم دیگه پاهام کشش نداشت
جنگل داشت دیگه تموم میشد رسیدیم لبه پرتگاه
یدفه برگشت سمتمون و تفنگ رو اورد بالا و پارچه ای رو که رو صورتش بود رو برداشت
متیو: حرو*مزاده، چه غلطی میکنی اینجا؟
...: تعجب کردی نه؟
:یونجون؟
...: بله خانم کیم؟
متیو: همه چی زیر سر تو بود؟چرا؟
یونجون: همیشه مثل پادو با من رفتار میکنین، من و تو اوایل با هم بودیم، جفتمون گند کاریای جین و جونگکوک رو تمیز میکردیم یادته؟؟(داد)
متیو: خب که چی؟
یونجون: چی شد که تو شدی دست راست و مت هیچی؟ مت هنوزم دارم گنداشون رو جم میکنم؟ از اولشم باید خودم یه گلوله تو کلع هاشون میزدم(داد)
متیو: الان مبخای چیکار کنی؟ منو بزنی؟ که چی، نیبینی که از جین خبری نیست پس تو باختی!(داد عصبی و پوزخند)
یونجون: من نمیبازم احمق(خنده و داد)
بعد تفنگ رو گرفت روی من
یونجون: تو گوه خاصی نیستی ولی این دختره معشوقه جئونه پس حتی شاید از کشتن خود جئون هم بهتر باشه
:چی داری میگی؟
یونجون:من همیشه سایه به سایه دنبالتون بودم، دیدم چه عاشقانه نگات میکرد و میبوسیدت
این حرف رو که زد دستش رو گزاشت رو ماشه و خاست که شلیک کنه حس کردن جسم بزرگی باهام برخورد کرد و افتادم رو زمین
توی همون حین هم یه صدای شلیک دیگه ام شنیدمو بعد صدای داد متیو
متیو: جونگکوککککک(عربده)
با شنیدن صدای متیو چشم هام رو باز کردم و دیدم تو بقل جونگکوک هستم و جونگکوک بی حرکت مونده روم
با کمک متیو جونگکوک رو بلند کردیم و دیدم یونجون نیست، الان فقط جونگکوک برام مهم بود نه هر خر دیگه ای
اشکام شروع کرد به چکیدن و سردرد شدیدی گرفتم یدفه
متیو جونگکوک رو رو شونه هاش گزاشت و دویدیم به سمت خونه
جونگکوک رو رسدندیم خونه و تا ما برسیم متیو به دکتر خبر داده بود
دکتر: متیو باید سریع عملش کنیم، من و دستیار هام شروع میکنیم تو هم برو دارو هایی که بهت میگمو بگیر
متیو رفت دنبال دارو ها و دکتر با دوتا از دستیار های همراهش شروع کردن به عمل کردن و من فقط گریه میکردم
:خوب میشع؟
دکتر خنده مهربونی کرد و گفت: نترس بابا جونگکوک ۹ تا جون داره، حتی نمیدونم این چندمین بارشه
با حرف دکتر یکم حالم بهتر شد ولی گریه هام و دل نگرانی هام حد نداشت
_________________
با متیو اروم اروم به سمت پایین رفتیم و متیو جلو تر میرفت
متیو: دیدمش، اماده ای؟
:بریم
یدفه دویدیم به سمتش و تا ما رو دید از در خارج شد و فرار کرد
انقد دویده بودیم که خسته شدم دیگه پاهام کشش نداشت
جنگل داشت دیگه تموم میشد رسیدیم لبه پرتگاه
یدفه برگشت سمتمون و تفنگ رو اورد بالا و پارچه ای رو که رو صورتش بود رو برداشت
متیو: حرو*مزاده، چه غلطی میکنی اینجا؟
...: تعجب کردی نه؟
:یونجون؟
...: بله خانم کیم؟
متیو: همه چی زیر سر تو بود؟چرا؟
یونجون: همیشه مثل پادو با من رفتار میکنین، من و تو اوایل با هم بودیم، جفتمون گند کاریای جین و جونگکوک رو تمیز میکردیم یادته؟؟(داد)
متیو: خب که چی؟
یونجون: چی شد که تو شدی دست راست و مت هیچی؟ مت هنوزم دارم گنداشون رو جم میکنم؟ از اولشم باید خودم یه گلوله تو کلع هاشون میزدم(داد)
متیو: الان مبخای چیکار کنی؟ منو بزنی؟ که چی، نیبینی که از جین خبری نیست پس تو باختی!(داد عصبی و پوزخند)
یونجون: من نمیبازم احمق(خنده و داد)
بعد تفنگ رو گرفت روی من
یونجون: تو گوه خاصی نیستی ولی این دختره معشوقه جئونه پس حتی شاید از کشتن خود جئون هم بهتر باشه
:چی داری میگی؟
یونجون:من همیشه سایه به سایه دنبالتون بودم، دیدم چه عاشقانه نگات میکرد و میبوسیدت
این حرف رو که زد دستش رو گزاشت رو ماشه و خاست که شلیک کنه حس کردن جسم بزرگی باهام برخورد کرد و افتادم رو زمین
توی همون حین هم یه صدای شلیک دیگه ام شنیدمو بعد صدای داد متیو
متیو: جونگکوککککک(عربده)
با شنیدن صدای متیو چشم هام رو باز کردم و دیدم تو بقل جونگکوک هستم و جونگکوک بی حرکت مونده روم
با کمک متیو جونگکوک رو بلند کردیم و دیدم یونجون نیست، الان فقط جونگکوک برام مهم بود نه هر خر دیگه ای
اشکام شروع کرد به چکیدن و سردرد شدیدی گرفتم یدفه
متیو جونگکوک رو رو شونه هاش گزاشت و دویدیم به سمت خونه
جونگکوک رو رسدندیم خونه و تا ما برسیم متیو به دکتر خبر داده بود
دکتر: متیو باید سریع عملش کنیم، من و دستیار هام شروع میکنیم تو هم برو دارو هایی که بهت میگمو بگیر
متیو رفت دنبال دارو ها و دکتر با دوتا از دستیار های همراهش شروع کردن به عمل کردن و من فقط گریه میکردم
:خوب میشع؟
دکتر خنده مهربونی کرد و گفت: نترس بابا جونگکوک ۹ تا جون داره، حتی نمیدونم این چندمین بارشه
با حرف دکتر یکم حالم بهتر شد ولی گریه هام و دل نگرانی هام حد نداشت
- ۹.۳k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط